باور

چند روز بود که دردهای خاصی داشتم از همون دردها که خانم ها در هنگام به پایان رسیدن دوره های ماهانه شون دارند. زیر دلم به شدت درد می کرد و من یه لباس زیر و یه عالمه دستمال کاغذی و یه پد رو همیشه تو کیفم می ذاشتم به علاوه قرص های مسکن چون همیشه این درد برام عذاب آور و غیرقابل تحمل بود.

سیکل های من معمولا ٢٨ روزه است برای همین از چهارشنبه دیگه منتظر اومدنش بودم . حاضر و آماده و با تجهیزات کامل نیشخند.

چهارشنبه اومد و رفت و بعد پنجشنبه و با همین یه روز تاخیر هزار تا بیم و امید اومد سراغم. پنجشنبه پدرت راجع به یه مسافرت که از مدت ها پیش برنامه شو ریخته بودیم دوباره ازم پرسید و من توی یه فکر دیگه بودم.

جمعه هم به نیمه رسید. بابا مجبور بود سر کار باشه و تا وقتی برگرده من خونه رو جمع و جور کرده بودم و منتظر اما اون اتفاقه نمی افتاد. ترس همه ی وجودمو گرفته بود. توی اینترنت رفتم و علائم بارداری رو خوندم . سایت های زیادی راجع به این قضیه بودند. و من سردرگم ، مثل آلیس در سرزمین عجایت از هر کیک یه گازی می زدم و می ذاشتمش کنارم. وقتی بابا اومد و خواست تا دوباره برای چند تا خرید بره بیرون ، من هم فرصت رو غنیمت دونستم و رفتم به یه داروخونه . گرونترین بی بی چک رو خریدم چون می خواستم از جوابش کاملا مطمئن باشم. بابا داشت سریال جومونگ می دید که من رفتم برای یه آزمایش کوچیک. نتیجه اش رو تو می دونی و من و اون راهروی تاریک که به دیوارش تکیه دادم. باورم نمی شد و می شد. خوشحال بودم و نبودم. اضطراب داشتم و نداشتم. طبق معمول گریه ام گرفته بود و اشکم در نمی اومد. بغض داشتم و امید. اومدم بالا ، مطمئن نیستم. نه تا وقتی که برم پیش دکترم و اونم برام آزمایش و سونو بنویسه. اما هیجان زده ام ، باور کن خیلی خیلی.

دیشب اومدم کنار بابا و آروم توی گوشش گفتم ، محمد مطمئن نیستم ، تا برم دکتر هنوز مطمئن نیستم ولی و بی بی چک رو نشونش دادم. نگاهی به اون کرد و لبخندی زد. بهم مهربونترین نگاهشو تحویل داد و گفت تبریک می گم مامان ! بغض داشتم . گریه ام نگرفت. پریدم توی بغلش و بوسه های تبریک و عشق. عزیزم تو عشق من و بابایی.

بابا به خاطر تو خواست مسافرتو به هم بزنه اما گفتم حالا که پیش اومده بریم اما با ایمنی کامل. حالا داریم می ریم مسافرت تا بعد که بیایم و من برم پیش دکترم .

دوستت دارم قندعسلم.

اینم عکس گلوله ای تو. الان با این توده از توپ های کوچولو چی کار کنم ؟

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
دزیره

نرگش عزیم خیلی بهت تبریک میگم خوشحالم که باردار شدی و داری یه مامان خوب میشی که می تونه نی نی شو با بهترین ها تربیت کنه .. برات آرزوی سفری خوش رو دارم. خیلی خوشحالم باز میگم.[بغل]

لیلیتا مامان پریا

ایییییییییییییی جان قربون اون ریزه میزه ی تو[بغل] نرگس مادر می شود[دست][دست]

لیلا مامان پریا

من همون لیلیتام هاااااااااااا به نظرم بهتره همون اسم خودم باشه اینجا حالا کو تا یه لیلا مامان پریای دیگه بیاد اینجا. ها [نیشخند] خصوصی[پلک]