خب می دونم بعد از چند ماه و اندی منتظر خوندن بقیه اتفاقات بیمارستان هستید ولی فعلا نمی شه ...

حالا برای خالی نبودن عریضه .. می خوام چند تا از شیرین کاری های ایلیا رو بنویسم:

ایلیا وقتی تازه ۴ ماهش تموم شده بود شروع کرد به غلط زدن روی تشک و بعدش هم سینه خیز رفتن که دیگه احتیاجی به دستمال و تی نداشتم چون لباس های گل پسرم مثل یه کهنه ی تمیز تمام کف خونمو برق می انداخت!

از آخرای ۵ ماهگی اش هم روی دست و پاهاش قشنگ تعادل حفظ می کرد و به اصطلاح چهاردست و پا راه می رفت. که دیگه مثل یه بچه گربه ی آروم برای خودش دور خونه می چرخید و با وسایل روی زمین بازی می کرد.

از ۶ ماهگی که گرفتن اجسام رو به خوبی بلد شده بود کار من حسابی دراومد چون هرچی رو که روی زمین می دید و برمی داشت فوری می ذاشت توی دهنش(هنوزم می ذاره!!!) و توی لابراتوار دهان تجزیه و تحلیل می کرد. بیچاره مامان نرگس!!!

از ٧ ماهگی با سفت شدن لثه ها و ریختن آب دهانش منتظر دندان های صدفی آقا گل شدیم.

از ٨ ماهگی آقا گوشه مبل رو می گرفت و می ایستاد و به بقیه که دور و برش می نشستن تا آقاپسر یه وقتی زمین نخورن قاه قاه می خندید. ما همچنان منتظر دندان ها مانده بودیم...

از ٩ ماهگی بالاخره مرواریدهای سفید نوک زدن و مامان جونیش (مامان من یعنی!) براش آش دندونی درست کرد. حالا وروجک خان نه تنها کنار وسایل رو می گیره و می ایسته ، اگه موقعیتش جور باشه آروم آروم درحالی که مثلا گوشه مبل یا بوفه رو گرفته راه می ره و سر و صدا هم می کنه تا همه متوجه این عمل قهرمانانه اش بشویم...

از ١٠ ماهگی هم می مونه برای بعد از آذر ....بای بای