دوباره سرما خوردیم ....

فین فین داریم دماغ (همان بینی می باشد!) پاک می کنیم و حرص می خوریم که چرا نمی تونیم یه آمپول درست و درمون بزنیم. وقتی رفتم پیش دکترم یه نگاهی چپ چپ بهم کرد و گفت : دختر مگه تو توی خونه غذا درست نمی کنی که هی سرما می خوری؟ طبق معمول هم استامینافون و آموکسی سیلین داد به اضافه ی ویتامین c .

افتادم به لیموشیرین خوردن چون از شلغم متنفرم . درمورد گلو درد و سرفه هم خود دکترم گفت از عطاری چهارتخمه بگیرم و بخورم. از بس توی این چند روز هم سوپ و آش خوردم که دیگه دارم از هرچی غذای آبکیه گلاب به روتون می شم.....

و اما ....

قبل از این سرماخوردگی مزخرف یه سری به خانم دکتر خودمون زدیم و چون داریم وارد ماه ششم می شیم (هفته ها رو می تونید از بغل وبلاگم ببینید! ) برام یه تست قند نوشت که صبح ناشتا رفتم و آزمایش خون رو دادم و یه ساعت بعد از خوردن محلول قند آزمایش دوم رو دادم. تا نتیجه بیاد و ببینم چی می شه . چون می گن تعدادی از خانم های باردار توی ایام بارداریشون دچار قند خون می شن و تا آخر عمر باهاشون می مونه. همین قند خون باعث یسری اختلالات و بیماری ها هم برای جنین می شه خدا به دور کنه هم از من و نی نی و هم از مامان های دیگه و نی نی هاشون

راستی این قدر از عروسی حرف زدین که منم دلم خواست و از اونجایی که خدا هم با دل من همصداست .. جمعه ی هفته ی دیگه عروسی دعوتیم... جالبه روی کارتش نوشته بود آقا محمد با خانواده !!!! ببین بعضی ها چطور این فینگیلی رو از همین الان حساب می کنن !!‌

عکس یه نی نی در هفته ی 22 بارداری مامانش !