شنبه هفته پیش (توی هفته ی ١٧ ) رفتم سونو برای تعیین جنسیت ! هی هم خودمو گول می زدم که دختر و پسر نداره که ! جفتشون عین هم هستن و به یه اندازه هم باید براشون زحمت کشید. ولی ته دلم بیشتر پسر دوست داشتم . اصلا از اول بچگیم هم همین طوری بودم طاقت هیچ دختر دیگه ای رو توی خونه نداشتم چه اون موقع که به جای آبجی ، داداش می خواستم و چه حالا که می دونستم اگه دختر بیارم دیگه از سکه ی آقا محمد می افتیم و باباهه حسابی دخترشو لوس می کنه !! چشم

به آقای دکتر گفتم دکتر جون حالا خودمونیم این مانیتور رو گرفتی جلوی خودت ! خوب ما هم می خوایم دست و پای بلوری بچمون رو ببینیم ها !!

خلاصه آقای دکتر همینطور اون وسیلشو که شبیه گوشکوب بود رو شیکم ما می مالوند و چشم به مانیتور که به حرف اومد و گفت « بله ! خانوم بچتون ١٠٠% پسره ! » بعد چشماش گردتر شد هیپنوتیزمو دوباره گفت « نه خانوم ١٠٠٠% پسره » بعدش هم مانیتور رو چرخوند تا ماهم امیاء و احشام و سر و بدن و پا و .... (اینجاش +١٨ می باشد! نیشخند) پسرمون رو مشاهده کنیم و لذت ببریم.

با لبخندی به پهنای صورت که تمام دندان های داخل دهانمان در آن پیدا بود از اتاق دکتر اومدیم بیرون و همه ی خانوم های دیگه هم از آرامش قلب و روحمان به این نتیجه رسیدند که آقازاده دار گشتیم.. هورا

حالا بجنبید چند تا اسم پسرونه ی باحال که با (آ) ختم بشه برام بنویسید . ببینم این خاله ها چی کار می کنن ! چشمک