این پست رو قرار بود بیست روز مونده به دوم فروردین بذارم که نشد  !!

سلام به همه ی مامان ها و نی نی هاقلب

فیلم بیست رو دیدید که افراد یه رستوران فقط بیست روز وقت دارن توی یه جایی که کلی خاطره ازش دارن کار کنن و بعد به فکر یه شغل جدید باشن !! حالا حکایت من و شازده پسره که همش بیست روز دیگه مهمون این خونه ی تنگ و تاریک دل مامانش می شه ! مژه

و اما خودم ... تازگی ها فقط سنگین شدم و وقتی هم که می شینم به قول داداش کوچیکه برای بلند کردنم جرثقیل لازم می شم.

از اول اسفند به دستور بابا محمد اومدم خونه ی مامان اینا چون محمد شب کار می شه و وقتی اونجا باشم خیالش راحت تره!! خوب اینجا هم که دو نفری می خوریم و می خوابیم و .. روزی ١۵ دقیقه پیاده روی رو حتما توی کارها دارم البته از محل کارم مرخصی گرفتم و دانشگاه هم که فعلا نیمه تعطیله !!نیشخند

آخرین باری که رفتیم پیش خانم دکتر دیگه تاریخ سزارین و بیمارستان رو مشخص کردیم و بعد از کلی حرف و سخن ایشون همون ویتامین های پیشین رو تجویز کرد با یه سونوگرافی که چکاپ کلی بود برای سنجش نی نی. وقتی با مامان رفتیم برای سونو یه شکلات انداختم دهنم که این وروجک کلی بالا و پایین بپره و البته ایشون هم کم نذاشت از این کار اما وقتی روی تخت سونو خوابیدم و دکتر او دسته ی گوشتکوب رو روی شکمم گذاشت ، دیگه حرکت نکرد..! حالا مامان از اون پشت هی می خنده و به دکتره می گه آقای دکتر پسر ما خجالیتیه !! دکتر هم که دستش رو زیر چانه اش گذاشته بعد از کلی این ور و اون ور کردن و رسیدگی به همه جای این تنبل خان به مادر نی نی که من باشم گفت بلند شم و برگه ی گزارش رو داد دستم. ازش پرسیدم دکتر جان چطور بود ؟ گفت شکر خدا همه چیزش سالمه و صحیح ودرست کار می کنه و فقط پاهاش پایینه که این یعنی هنوز هم سزارینه !!

از مطب که اومدیم بیرون مامان یه نگاهی به من می کنه و می گه نگران نباش بچه توی هفته ی آخر می چرخه ! حالا من چجوری به مامان خودم بگم که منم همچین یه نموره دوست دارم سزارین کنم تا طبیعی !!شیطان